آرام با صدای تو بیدار می شوم
می نوشم از صدایت و سرشار میشوم
هر شب به شوق آنکه پرستار من شوی
در لابلای دست تو بیمار می شوم
یک شب زدم به دست تو ای عشق بوسه ای
فردا به پای دست تو بر دار می شوم
روزی که کودکان همه جا گریه می کنند
من از گناه خویش خبر دار می شوم
هر شب که خواب چشم مرا می کشد به دوش
با دست آشنای تو بیدار می شوم
|
+| نوشته شده توسط
کاوس کمالی نژاد در شنبه بیست و نهم آبان 1389
|